تبلیغات
shahre man - به شیراز آی و...
تاریخ : دوشنبه 1 آبان 1391 | 10:29 ق.ظ | نویسنده : احمد مهربان

20090212(020).jpg

 

به دروازه که رسیدم تاکسی جلو پایم بوق زد .  چرخیدم سرم را به طرف پنجره خم کردم .

: (( سه را آسونه ...)) با تایید سر راننده سوار شدم .

جلو درمانگاه بقیه الله که رسیدیم ، داخل بلوار ، وسط خیابان ، چشمم به مردی افتاد که زیر آفتاب خوابیده بود . با خودم گفتم: (( بیچاره مسافره.. هتل و مسافرخونه ها گرون شدن و مردم آواره...))

کمی آنطرف تر دوباره یکی دیگه خوابیده بود . جلوتر نرسیده به شازده قاسم ، جلوی مدرسه سید جمال ، تا سه راه آستانه چند مسافر دیگر هم خوابیده بود . تازه وقتی راننده گفت : (( سه را آسونه ...)) حواسم سر جای خودش برگشت . : (( ای بابا مگه میشه اینا مسافر باشن؟ به قول قدیمیا گل به گل خوابیده بودن!!! ))

شب دور هم نشسته بودیم که برای بابا قصه آنروز را تعریف کردم . و قه قه بابا چشمهایم را چهار تا کرد : (( چی یعنی می خوای بگی اونا...؟! )) بله ... بابا می گفت اون آقایون مسافر نبودن بچه جون . . اونا معتادن . کف بلوار سیبویه از این مدل چیزا زیاده . یا سر شازده قاسم . وسط چار راه یا پول می گیرن ، یا چرت می زنن. )) ومن ماندم حیران که.... پس ستاد محترم مربوطه با این معتادان عزیز قایم موشک بازی می کنند و حتما این معتادان گرامی چشم گذاشته بودند تا مسؤلان مربوطه قایم شوند و این چرخه ادامه پیدا کند....



  • ماه موزیک | راه بلاگ | تک تاز بلاگ