تبلیغات
shahre man - یه بوم و دو هوا
تاریخ : پنجشنبه 30 آذر 1391 | 08:12 ب.ظ | نویسنده : احمد مهربان

دوستی می گفت : (( دو روزی پیامک بارون شدم که پنجشنبه اختتامیه جشنواره....... هست و با خانواده بیاید

و حتما بیایدو یه چیزایی دیگه با این که هزار کار سرم ریخته بود و تصمیم نداشتم با خانواده هماهنگ کردم و

گفتم فقط چهل و پنج دقیقه... خلاصه با هزار  برم یا نرم بالا خره رفتم.

از همون داخل خیابان ، بیرون ساختمون  اصلا تابلو و راهنمایی که نبود هیچ ، داخل ساختمان هم خبری نبود و

خدا عمر بده دونفری که جلو پله ها نشسته بودند ،که راهنمایی فرمودند : ((از پله ها پایین برید)) از پله ها که

پایین رفتیم، میز پذیرایی بود که طفلک چند تا از مدعوین خیال کردن اول باید اونجا برن که آقایی فرمود: :((بفرمایید اول اسم بنویسید ..!!!)) من هم خوشحال که خداروشکر که خیط نشدم که کچل بشم  و سرمو

پایین انداختمو  رفتم اسم بنویسم . اسمم رو که نوشتم رفتم داخل سالن . راستش از نحوه نشستن مدعوین

یه کم جا خوردم آخه جشنواره......و این حرفا !!!!چرا قاطی پاطی نشستن ؟؟؟؟از آقایی که کنار دوربین

فیلمبرداری بود پرسیدم: (( ببخشید خانما و آقایون جای مشخصی ندارن؟)) راستش از طرز نگاهی که به من

انداخت ،فهمیدم که میخواد بگه : (( از پشت کوه اومدی؟!))راس می گفت اگه می گفت . آخه قبلا هم

جشواره ای که همین سازمان لطف فرموده و برگزار کرده بود ،همین جوری بود؟! اما من عادت نمی کنم و زبون

لعنتی رو هم نمی تونم خود بگیرم.بله ...سرتونو درد نیارم...رفتم و با این که همیشه شاگرد تنبل آخر کلاسمو

ترجیح میدم ،برای چرت زدنو فرار ،ردیف آخر باشم ،نمی دونم چرا رفتم  ردیف سوم نشستم .پنج دقیقه نشد

که یه خانمی اومدو با عذرخواهی فرمود: ((عذر می خوام اگه ممکنه بلند بشین اینجا جای برگزیده هاس..))

راستش از طرز نگاه خانمه اینبار هم جا خوردم .اما با این تفاوت که این یکی اصلا نگاهم نکرد . بلند شدم و در

حالیکه آمپر چسبونده بودم ،گفتم : (( شما باید قبل از این که کسی بیاد بشینه ، بنویسید و روی صندلی بزنید

که کسی اشتباه نشینه و بخواید بلندش کنید.)) اونای دیگه رفته بودند ،تا اومدم برم خانمه دوباره فرمودن: ((نه

شما بشینید .)) شاخای مبارک جووونه زد: ((چرا؟)) فرمودن : (( آخه اونا بدحجاب بودن می خواستیم اینجا

نشینن.)) دردسرتون ندم . شاخا که سبز شد  هیچی، تازه دو تا علامت سؤال بالاش زده شد : ((خوب چرا

همون دم در تذکر نمیدین که حالا به این کارا نیفتین ؟؟؟؟؟؟؟))

القصه من با تمام اصرار شون سرجام برنگشتم . اما در تمام طول مراسم سرمی چرخوندم که : ((خدایا نه به

اسم جشنواره و نه به ریخت و قیافه ها؟!شما بودی چیکار می کردی؟))

خوب چی بگم .یعنی چیزی نداشتم به بنده خدا بگم .فقط عین جناب دکتر تو کارتون پسرشجاع سری تکان

دادمو گفتم : ((انشالله درست میشه!!!)) حالا شمایی که اینو می خونید ،نظرتون درباره یه بوم و دو هوای

بعضی چیه؟نظر بدید.

 

 

  



  • ماه موزیک | راه بلاگ | تک تاز بلاگ