تبلیغات
shahre man
تاریخ : دوشنبه 11 خرداد 1394 | 11:52 ق.ظ | نویسنده : احمد مهربان


خدایی هر که خوندو خوشش اومد این مطلبو تو وبلاگش بذاره شاید یه کم مسولای اموزش پرورش به خودشون بیان.

به نام خدا خیلی فکر کردم که متن اعتراضی م را با چه جمله ای شروع کنم . بسم رب الشهداء و الصدیقین ...صدیق ...صادق ...! صداقتی که درا ین زمانه جایگاهی ندارد !!! بسم رب الحسین ....حسین....جانم به فدایت آقا ...رها کردی جانت را برای دفاع از حق و حقیقت ....حقیقتی که در آموزش و پرورش ما ظاهرا تعریفی ندارد.
یادم آمد در جایی دیده ام : (( امید من به شما دبستانی هاست .)) دبستانی ها ...بچه هایی که همه ی چشمانِ وجودشان به دهان و حرکات ماست ، تا الگویی بیابند برای آینده شان ..آینده ای که معلمان در آن نقش زیادی دارند .نقش؟؟...!! کدام نقش ؟؟ ....!! معلمان که چون عروسک های کوکی در دست دیگران هستند و حتی اجازه پرسیدن چرایی را ندارند ، چگونه می توانند این عزیزان را برای آینده ی نامعلومی آماده نمایند . معلمان که باید خود دارای چنان اراده و قدرت اختیاری باشند ،که همان را در وجود نونهالان این مرز و بوم بکارند ، اکنون همچون ابزاری در جهت پیشرفت کاری تعدادی اندک قرار گرفته اند و چرایی را فقط در چشمان خویش دارند و مهر سکوت بر لبان خویش زده اند !!! و در این میان اگر معدود معلمانی جرات و شهامت ایستادگی بیابند ، مورد هجوم انواع تهمت ها و بی مهری ها قرار می گیرند
به دلیل برخی از برخوردها و نابرابری های موجود در محیط مدرسه ناچار به نوشتن چند خطی شده ام ، که علیرغم میلم می باشد .چرا که اگر نظارت و نگاه تیزبین عزیزان مسول در آموزش و پرورش کمی بیشتر از میزان فعلی بود ، نیازی به این کاغذبازی ها نبود . اینجانب به مدت هشت سال در این مدرسه مشغول به خدمت می باشم و در تمام این مدت ، به دلیل نوع متفاوت آموزش ومقاومت در مقابل روش های ارایه شده توسط مدیر که بعضا فقط در جهت پیشرفت کاری خودشان می باشد ، مورد توهین ها و برچسب های ایشان قرار گرفته ام. به خاطر دارم که اولین سال حضور در این مدرسه فقط به دلیل اینکه دانش آموزان بدون نیاز به دیگران خودشان اقدام به خواندن و نوشتن سوالات می کردند ،مورد اهانت ایشان قرار گرفتم و در سالهای بعدنیز این ایرادها ادامه داشت .حتی در مواردی به سرکار خانم ....که در آن زمان از مدرسان ناحیه بودند مراجعه نمودم و روش خود را به ایشان توضیح دادم و خواهش کردم که اگر در روش من کوچکترین ایرادی وجود دارد توضیح دهند . ایشان در پاسخ گفتند که روش من کوچکترین مشکلی ندارد و روش های متفاوت معمولا منتقدانی دارد .
دخالت مدیران در روش های تدریس زمانی موثر ولازم است که به نتیجه نرسند .اما زمانی که این روش ها مثمر ثمر می باشد ،چرا باید آموزگاران در مدارس مورد فشار و تهدید از جانب مدیران باشند .
درمجله رشد مدیریتی که فقط اسم مدیران را بر خود دارد ،اما دریغ ، که جز اندکی از مدیران زحمت خواندن آن را به خود نمی دهند ، نوشته شده است : مدیران به این نکته مهم توجه کنند که این سازمان ها هستند که برای بقا و توسعه به اندیشه ای افراد نوآور نیاز دارند ، نه اینکه افراد خلاق نیازمند سازمان ها باشند ..می بینید!!!! اما این ها فقط در حد کاغذو نوشته است و عملا در مدارس معلمان باانگیزه و فعال زیر فشار و استبداد مدیران هستند . ودر جایی دیگرآمده است: مدیران باید شرایطی را فراهم آورند که کارکنان قدرت خلاقیت خود را به کار گیرند و به کارهای ابتکاری روی آورند .))!!!!
مورد دیگر که باید ذکر شود ،دریافت کمک به مدرسه از سوی مدیران مدارس می باشد .آیا کمک به مدرسه جهت دریافت نمره است؟ آیا به سبب دریافت هزینه ، مدیر حق دارد به معلمان فشار آورده و طلب نمره کند؟ آیا معلمان بینوا مجبورند به سبب اینکه مدیر گرامی چنین می خواهد ،نمره ای که دانش آموز مستحق آن نمی باشد به او بدهد؟ این اگر قانون هم باشد به دور از انصاف است . چرا که دانش آموزی که به راحتی و بدون زحمت بالا می رود ،نه تنها آینده ی خود بلکه زحمات خانواده اش را هم به باد خواهد داد . زیرا بدون هیچ بهره ای از پایه ی خودش آن را ترک کرده و در سال بعد دچار مشکل می شود .
اینجانب درسال جاری بارها با مادرانی روبه رو شده ام که اشک می ریختند و از اشتباه خود در حق بچه هایشان در پایه اول سخن می گفتند . فرزندانشان در پایه دوم دچار افت تحصیلی شده بودند و چاره ای جز تکرار پایه برای آنان وجود نداشت .و صد البته تکرار پایه قبل هم برای چنین دانش اموزانی لازم و ضروری ست . این همان ظلم مسلم است . دیدن اشک های مادر و ناله های او، به این سبب ، دامن گیر مقصران آن در اموزش و پرورش است . نه عصبانیت مادری به دلیل کسب نکردن نمره ی خیلی خوب فرزندش!!! که متاسفانه مدیریت مدرسه از من چنین توقعی را دارند !!!!
تصور اینجانب همیشه بر این بوده است که معلمی که از تغییر و به روز بودن فراری ست و در کلاس کمترین پویایی و تلاش را ندارد ، در حق دانش اموزان ظلم کرده و مستحق بازخواست است . اما اکنون مشاهده می شود ، معلمانی که همیشه طرفدار تغییر ، پرسیدن چرایی کارها و دارای تلاش برای پیشرفت امر تدریس هستند ، مورد هجمه و توهین قرار می گیرند . از مسولان محترم عذرمی خواهم که نتوانستم مطلب را کوتاه نمایم . هنوز هم مواردی برای ذکر کردن موجود است اما مثنوی هفتاد من کاغذ می شود و از حوصله ی این دوران خارج است . رسیدگی به چنین مواردی از ظلم و توهین هایی که برخی از مدیران به همکاران فرهنگی و دانش اموزان روا می دارند می کاهد و صد البته رضایت شغلی بیشتری برای فرهنگیان به همراه خواهد داشت . ان شاالله که میسر شود و برآورده .
سپاسگزار توجه شما ..



تاریخ : سه شنبه 9 دی 1393 | 11:40 ق.ظ | نویسنده : احمد مهربان

یه نیگا به این تصاویر پایین بندازین !!!!

 

......دیدین ؟

حستونو بگید...ایجوری شدین یا ایجوری ...

اینو چن وقت پیشا یکی از بچه های اونطرف برام فرستاد .جالبه نه ؟فک کنم بچه های احمد آباد اینو دیده باشن !!این همه بودجه بیچاره رو شهرداری خرج چمن مصنوعی می کنه اونوقت به جای آدما ، این نمونه های وفاداری استفاده می کنن . چه عیب داره عزیزان ..ما که هیچی لااقل اینا کیفشو بکنن !!!  همین روزا این عزیزان مسابقه دارن .خودشونو گرم میکننن اییییییولا کاکو



تاریخ : چهارشنبه 19 آذر 1393 | 06:36 ب.ظ | نویسنده : احمد مهربان

با پای پیاده آرام و بی صدا می آیم. در دلم غوغایی ست ... جمعیت ، اطرافم در حرکتند .اما فقط غوغای دلم

مرا مشغول می کند. چشمان نمناکم ، به دنبال آرامش است . و قلبم درپی گمشده اش نالان و نالان و

نالان ..

کاش مرحمی بر غریبی ت باشم. می آیم تا مرا بازگردانی . می آیم تا اشک هایم آتش درونم را خاموش کند

و شفا دهی دل بیمارم را ...

کاش کمی خاک تربتت التیام دهد عطش ناتمام تنهایی م را.. یاحسین . که تو همه ی معنای انسانیتی ...



تاریخ : پنجشنبه 23 مرداد 1393 | 11:38 ق.ظ | نویسنده : احمد مهربان

سلام دوستان . کاکو  من یه مدتی گرفتار  بنای شده بودمو  نتونسم  مطلب بیذارم  .اوقت دوستان لطف کردن

پیام دادن چرُ حضورتون کمرنگ شده ؟    حالُ ای مطلبو رِ  بوخونین تا بفهمین کمرنگ شدن یعنی چی چی و 

از من ایراد نگیرین . جونُم واستون بگه .....

دیشب تو یکی از کوچه های خیابون تحویلی دعوا شده بود . اولش که همسایشون می گفت فک کردم دارن

زنووو رِ می دوزدن . فوری زنگ زده بود آقایون صدودهی  ...... : (( آقا تو را به خدا دارن تو کوچه..... تحویلی یه

خانمی  رو می دزدن آقا تورا به قرآن....)) اونوقت اون عزیز با خونسردی گفته بوده : (( خونسرد باشید لطفا چی

شده توضیح بدین .)) : (( ما تو کوچه شماره... هسیم آقا به خدا دارن زنه رو می برن آقا یه گشت....))  :

(( درس توضیح بدین.))  که اونطرف میگفت ، در حالیکه نفسام شماره افتاده بودو قلبم از سینه داشت می پرید

بیرون گفتم : (( آقا میگم یه گشت بفرسین اوقت شُمُ  توضیح میخوی !!!!))

هیچی خلاصه ....همسایه ها  ، صبور ،میان تو کوچه تا بلکه به دعوا آرامشی بدن تا آقایون صدو ده برسن ....اما

نه دعوا کم شدو نه از آقایون پلیسا خبری بود!!! تلفن بود که به صدوده میشد و باز هم خبری نبود. دعوا از کوچه

به داخل خانه کشیده شد و صدای ناله و ضجه ها شنیده میشد و همسایه ها هراسان  که : ((خدایا بالاخره

چه کنیم؟ ))

بالاخره بعد از انتظاری  به بلندای صبر حضرت ایوب ، نور چراغ گردون از سر کوچه دیده میشه و همه به استقبال

این عزیزان می دوند !!!! ظاهرا این عزیزان هم بعد از آمدن کاری صورت نمی دهند   .چرا که دعوا در خانه بود و

ظاهرا اجازه دخالت نداشتند و همچنان صدای ضجه ها بلند و.... تا اینکه با آمدن همسایه طبقه پایین دم درب

منزل کمی قضیه متفاوت می شود و  جناب محترم مسول پا به آستانه در و سپس حیاط می گذارد!!!!

اینا رو که گفتم خدایی واقع بود. !!! اما واقعیت تلخ تر اگه قرار باشه منِ شهروند تو همه دعواها ، شورای حل

اختلاف بشم ! آتشنشان بشم ! اورژانس بشم !  خدایی پس این همه سمت و عنوان شغلی به چه کار

میاد !!!

من اصلا از مقرارت موجود مربوط به پلیس صدوده خبر ندارم . اما  همین نیمچه فکری که دارم میگه : (( خدایی

اگه تو ای دعواها یکی از بین بره اوقت اومدن پلیس به چه کار میاد ؟ دیگه باید زنگ بزنیم دارالرحمه ! که اونم

دردی رو از درد و مصیبت حادثه دیده کم نمی کنه . چرا اجازه دخالت ندارن ؟ قوانین پلیس ما چی میگه ؟ آیا

حضور کمرنگ عزیزان صدو ده در این مواقع باعث نمیشه که مردم خودشون وادار به دفاع شخصی بشن ؟ و

اونوقته که دیگه سنگ روی سنگ بند  نمیشه !!!!!!))



تاریخ : جمعه 13 تیر 1393 | 11:35 ق.ظ | نویسنده : احمد مهربان

خدایی تو شهری که نام سومین حرم اهل بیت رو با خودش یدک می کشه ، بی احترامی و بی اعتنایی به حجاب خیلی  ناراحت کننده که نه بدتر خفه کننده ...نه

نمی دونم اسمشو چی میذارین ..کاری ندارم .هر کس پوشش معقول و موجهی باید داشته باشه .اما خدایی خانمای چادری و محجب چیکارتون کردن ؟؟؟؟؟؟ با

شمام آقای فروشنده .. بله شما شما که وقتی یه چادری و محجب و موقر رو می بینی انگار ته دلتو بالا میارن !!!! شما آقایی که وقتی میخوای زن انتخاب کنی 

میگی متین باشه ، سربه زیر باشه اما عملا چشمات دنبال چی وچی وچیه!!!!! خدایی یه نگا به پشت سرتون بندازین ..

مگه ای طفل معصوما چیکارتون کردن !!! جز اینکه خودشونو از نگاه هرزه بعضی دور می کنن؟؟؟ چرا با رفتار ناشایستی که دارین دل پاک خانمای موقرمونو می

شکنید و بدرد میارین ؟؟؟

با شمام کاسبای عزیز اونایی که تو سینما سعدی ، ملاصدرا  ، و... پارچه می فروشید و عطر می فروشید وووووو خدایی یه نگا به پشت سرتون بندازین ببینید

بچه های کی بودینو هسین ...

 



تاریخ : چهارشنبه 7 خرداد 1393 | 05:42 ب.ظ | نویسنده : احمد مهربان

خدایی ، خدا نصیبتون نکرده باشه که برا یه کار  سروکارتون به شهرداری بیفته ...افتاده  ؟  پس اگه افتاده که خدا صبر ایوب بهتون بده و اگه هم که نه نصیبتون نشه..

چند وقت پیش بابای من بعد از سی سال کارمندی و حالا بازنشستگی ،هوس کرد نمای ساختمان کلنگیشو یه کم درست کنه و  لااقل اگه نمیتونه به قول عزیزان

نوسازی ، صد و پنجاه میلیون خرج کنه تا تجدید بنا کنه ، لااقل ظاهرشو درست و راست کنه. یادمه روزی که از مسول نوسازی شهری شنید که صدو پنجاه میلیون

باید داشته باشه  با خنده و حیرت گفت : ((صدوپنجاه میلیون !!!! من اگه فقط پنجاه میلیونشو داشتم که خونمو عوض می کردمو خودمو گرفتار اوسو عمله

نمیکردم....)) بله عزیزان جونم براتون بگه که  بعد از مراجعه به شهرداری برای اینکه نمای ساختمان رو میخواد بازسازی کنه مسولان محترم فرمودن که:((باید از طریق پست اقدام کنید...)) بله  .... بعد از مراجعه به پست محترم و پر کردن فرم و پرداخت مبلغ ناچیزی !!!!!   قرار شد یه روز برسیم خدمت کارشناس محترم

شهرداری و ایشونو  بیاریم ساختمان رو ببینند.

القصه  ...روز موعود رسید و بابا ی گرام  رفته بودند که ایشون رو راهنمایی کنند که ایشون فرموده بودند : (( چن تا ساختمون هس می بینمو میام...)) وقتی که 

تلفنی از بابا پرسیدم ،منتظر بود. من اومدم خونه و مثل بابا منتظر شدم ...حالا میاد ، پنج دقه دیگه نه ، یه ساعت و....... بالاخره تشریف آوردند و بعد از کلی

موشکافی!!!!! گفتند : ((نتیجه پیامک میشه  )) و..... ازاون روز انتظار شروع شد یه روز ، دو روز ...چهار روز !!!! بابا یه خونه کلنگی که این همه دردسر نداره تازه

باید از خداتون باشه زیبا سازی شهر مونه ، باید کمک کنین اینقد خبری از پیامک نشد تا  بابا با پای دردش دوباره رفت شهرداری .

آقایون محترم شهرداری م فرموده بودند  یه سایبون با ایرانیت کنار حیاط درست کردی خراب کن تا دوباره کارشناس بیاد و..... بله .. خدایی من که شاخ درآوردم اول

چرا این همه سختگیری و دست دست کردن بعد چرا میگین پیامک از پیامک خبری نمیشه بعدشم بعد از یه ماه سردرگمی برا یه خونه قدیمی حالا دوباره دوندگی

برای یه بار دیگه اومدن آقای کارشناس!!!!! خدایی خدا نصیبتون نکنه برید شهرداری اونم از نوع دو اون !!!!

 



تاریخ : یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 | 06:48 ب.ظ | نویسنده : احمد مهربان

چقد دلم هوای سعدیه کرده بود و بالاخره امروز یه سر  رفتم خدمت  این شاعر بلند آوازه که شیراز افتخار داشتنشو داره. صبح بود و

خدایی صبحانه نیم بندی خورده بودمو و حسابی دلم هوای چایی کرده بود. فاتحه ای نثار شاعر عزیز کردم . چرخی در مقبره زدمو

اومدم بیرون . با دیدن سماور آبجوش  بال درآوردم . خودمونیم به قول قدیمیا شیره ای بودنم بد دردیه داداشم...

خلاصه سرتونو درد نیارم . لیوان آبجوش  ، یه مشت قند که تعجب زده گفتم من این همه قند میخوام چیکار ؟ بعدم یه چای هندلی

( همون کیسه ای) پرسیدم چند تقدیم کنم؟ .....کاکو  ، عزیزُم ،جونُم ، عمرُم  یه لیوان چُی دوهزار تومن بیخ گوش جناب سعدی

خیلیه  ها!!!!!!!! اصلا این عزیزان دوربین مخفی صداوسیما چرا یه سر به همچین جاهایی نمیرن  . ببینن چه خبره !! ظاهرا  این

عزیزان گرام فقط برای یه قشر خاصی زبون دارنو ای چیزا براشون پیش پا افتاده س!!!خدا به فریاد توریستا برسه که از اونور دنیا باید

بیان !!!

شما رو نَمدونم امُ سرعلی من یکی که از صب تا حال ُ موندم که چطو با چه جراتی از ای گرون فروشیا !!!! اونم چُی !!!!!  

 

طفلک جناب سعدی که گفته محال است  هنرمندان بمیرند و بی هنران جای ایشان گیرند.

 



تاریخ : جمعه 22 فروردین 1393 | 10:33 ق.ظ | نویسنده : احمد مهربان

چشمم که به پرنده ها افتاد نمیدونم چرا بی اختیار چندبار گفتم حیف از اون همه پرنده ..حیف از اون همه پرنده هایی که زیر پرف و تو سرما تلف شدن ...یادتون هس  کدوم پرنده . بله باغ پرندگان شیراز . همون باغ پرندگانی ک خیلیا ندیدیم و ظفلکا همه تلف شدن تو سرما. حالا استان همسایمون چطور از این باغ پرندگانش هزار جور درآمدزایی و جلب مسافر میکنه . دریغ و حیف از این همه زحمت و  اون همه پرنده که بدوون حمایتی از بین رفتن . گاهی فک می کنم  نوشتن این چار تا خط واقعا اثری داره . کسی میخونه که موثر باشه .اصلا مسولین محترم شیرازی یه نگا به دوروبر مبارکشون می کنن . ....

 

 

 



تاریخ : شنبه 16 فروردین 1393 | 08:45 ب.ظ | نویسنده : احمد مهربان

خدایی تو مهمون نوازی  و  مهربونی که میشه هر جُی ایران که بری ، هیچ جُ به پُی شیرازیا نَمیرسه . اومد م هم سال نو  رو تبریک بگم  . هم یه خسه نباشید به مردم خونگرم استان خودُم  بگم . کاکو نخسه  ... به قول نقی  فدایی دارین مردم  فارس ... شاید به پای سبز و خرمی و شهریت استان همسایمون نرسیم اما خدایی  اونا هم به پُی صفُی شُمُ  نَمیرسن . خدایی تو عیدی دو تُ استان رفتم هیچ جُ مثه  فارسیا نبودن . بنازم  ای همه صفا رو  ...

 



تاریخ : جمعه 2 اسفند 1392 | 08:47 ب.ظ | نویسنده : احمد مهربان

توهین بی سابقه به ساحت مقدس حضرت امام علی النقی علیه السلام که توسط مزدور خوک صفت انگلیسی شاهین نجفی صورت گرفته است زمانی که اسم مقدس این امام معصوم را با نامهای نقی و امام نقی در جست و جوگر گوگل سرچ میکنیم همراه با چهره ها و عکسهای زننده ظاهر میشود..

اما مانده ام که بی ایمانی ما تا به کجا خواهد رفت . تا به کی این نامردی هایمان گریبان گذشته و اعتقاداتمان را  رها خواهد ساخت و تا کی اندکی ایستاده و به آنچه بوده ایم  لحظه ای کوتاه اندیشه می کنیم . هزاران افسوس و آه و اشک و دریغ  که ...به کجا چنین شتابان !!!!!!

 



تاریخ : پنجشنبه 24 بهمن 1392 | 09:08 ق.ظ | نویسنده : احمد مهربان

خدایی مردمو دیدین تو راهپیمایی بیست و دوم بهمن . باور کنید من فک می کردم کسی نیاد  اما دم مردم گرم انصافا منو و همه اونایی رو که فک میکردن حالا چی میشه رو از رو بردن . خدایی ایول دارن ملتمون . اینو از وبلاگ سحاب گرفتم بخونیدش....

باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا، هشدار شدیداللحنی به شرکت هایی که خواستار ازسرگیری تجارت با ایران هستند داده است.

به گزارش سحاب به نقل از موج ما، طی هفته های اخیر و به ویژه در پی ابراز تمایل شرکت های بزرگ غربی برای تجارت با ایران، مقامات آمریکایی به شدت نسبت به این موضوع واکنش نشان داده و مدعی شده اند کاهش تحریم های ایران، به معنای باز شدن فضای اقتصادی این کشور برای تجارت بین المللی نیست. اما در جدیدترین موضع گیری، شخص رئیس جمهور آمریکا هشدار داده که دولتش همچون «یک تن آجر» بر سر نقض کنندگان تحریم ایران خراب خواهد شد!

 

 



تاریخ : شنبه 12 بهمن 1392 | 07:07 ب.ظ | نویسنده : احمد مهربان

 

 

 

نمیدونم خدایی حکمتش چی بوده ، اما حیف این درختای  خوشکل .... هر چی به این فلکه نگاه می کنم نمیدونم  درست اومدم یا آلزایمر عزیز زودتر از موعد تشریف آوردن . خدایی  دلم گرفت....



تاریخ : چهارشنبه 11 دی 1392 | 09:36 ب.ظ | نویسنده : احمد مهربان

خدایی امروز آسمونو دیدی؟ حسابی از خجالت زمین و زمینیا دراومد  . خیلی وقت بود دلمون هوای برفو کرده

بود و شیروونیا خیلی وقت بود که به جای سرسره برف ،  فقط محل جولان گربه ها شده بود . اما دمش گرم

آسمون ، مارو حسابی خجالت داد .  شکر..... 

 

 

 

 

 

 

 

 



تاریخ : سه شنبه 10 دی 1392 | 11:07 ق.ظ | نویسنده : احمد مهربان

راستی شما هم شنیدین چند روز پیشا  آموزش و پرورش  یکی از نواحی  برای تشکیل گروه

سرود فرهنگیان اقدام کرده . خدایی از بس که ما این روزا چسبیدیم به بچه ها دیگه یادمون رفته

که حالامون  رو بزرگترا  دارن میسازن !!!! من که خوش حال شدم . چون دوروبرم فرهنگی

زیاده که از یکنواختی و کسالت بار بودن آموزش و پرورش می نالن .  گفتم اینو بنویسم که

هم یه ایولا به این ناحیه محترم بگم ، هم یه دستت درد نکنه  . بالاخره یادی از اونا هم

شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 



تاریخ : سه شنبه 10 دی 1392 | 10:51 ق.ظ | نویسنده : احمد مهربان

شما هم شنیدین که  تاکسیران ها جلو استانداری تجمع کردن...درست یا غلط بودنشو کاری ندارم . اما عین مطلب رو بخونید .....

 

 


ادامه مطلب

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

  • ماه موزیک | راه بلاگ | تک تاز بلاگ